شيخ ذبيح الله محلاتى
105
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از حالت رقت منصور كسى را ديگر جرأت بر تهنيت نشد و در تعزيت هم تاملى داشتهاند تا آنكه مردى بدسيرت نااصل آب دهن به صورت ابراهيم انداخت منصور برافروخت و حكم نمود بر كوبيدن سرش تا اينكه از حميم جحيم بعوض آب دهان خود عوض گرفت . سپس منصور فرمان داد كه آن سر را ببرند در زندان در دامن پدرش عبد اللّه بگذارند مسعودى در مروج الذهب گويد كه ربيع حاجب سر ابراهيم را در زندان بنزد عبد اللّه پدرش آورد و وى نماز مىكرد يكى از برادرانش گفت تعجيل نما چون فراغت يافت و سر ابراهيم را ديد برداشت و گفت اهلا و سهلا يا ابا القاسم لقد وفيت بعهد اللّه و ميثاقه خوش وفا كردى ربيع گفت چگونه بود پسرت ابراهيم گفت ( فتي كان يحميه من الضيم نفسه و ينجيه من دار الهوان اجتنابها ) سپس با ربيع حاجب گفت بمنصور بگو قد مضى من يومنا ايام و من نعيمك مثلها و الملتقى بيننا القيمة و اللّه الحاكم يعنى روزهاى عمر ما گذشت و همينطور ايام نعمت و مسرت تو ملاقات ما و تو در روز قيامت است و خداوند قهار جبار حكومت مىفرمايد ربيع گفت از اين عبارت كه حكايت از دلسوختگى و سوزش دل عبد اللّه مىكرد يقين بر هلاكت منصور نمودم و بر خود لرزيدم و دعبل بن على الخزاعى در قصيدهاش فرموده است و اخرى بارض الجوزجان محلها * و قبر بباخمرى لدى القربات و مراد از جوزجان مدفن يحيي پسر زيد شهيد است در حدود خراسان و مراد از باخمرى مقتل و مصرع ابراهيم است و آن قريهاى از قراى كوفه است مسعودى گويد شانزده فرسخ از كوفه بكنار است بالجمله عبد اللّه محض را هم منصور در زندان تلف كرد و زندان را بر سر ايشان خراب كردند و عبد اللّه محض هند را بسيار دوست مىداشت و اين هند يك شوهر قبل از عبد اللّه كرده بود و چون آن شوهر از دنيا رفت ميراث بسيارى بهند رسيد و عبد اللّه محض كمال فقر را داشت بتوسط